پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۸


 

 

1 )

سلام عزیز همیشه و هر روز من

سلام غریبه دیروز ، آشنای امروز , عزیز فردا

امشب هم برایت مینویسم

با دلی پر از حرفهای نگفته

اینجا دارد باران می آید

کاش صدای شر شرش را وقتی به شیشه پنجره میخورد میشنیدی .

 

2 )

کجایی؟

دلم برای لحظه لحظه های با تو بودن تنگ شده

یادت هست ، گفتی روزی معجزه خواهد شد ؟!!

نمی دانم چرا میان این همه آدمیان ، دل من معجزه را جستجو

می کند .

 

3 )

چقدر دلم گرفته عزیز

اینروزهای قدیم و این روزهای جدید

آنقدر دروغ شنیدم که دیگر سلام هیچ منتطر بارانی را باور نخواهم کرد .

امروزها همه نقاب میزنند .... نمیدان از چه چهره هاشان را پنهان

میکنند .

نمی دانم ؟؟؟

 

4 )

من هنوز همان دل ساده صادق را دارم

اصلا انگار این همه تگرگ

که بر پهنای نرمی واژگان کلامم بارید

ساده ترم کرد .

 

5 )

شفافم مثل باران

این را همیشه تو میگفتی عزیز ، یادت هست  ؟!

چقدر دوست داشتم و دوست دارم دوباره بشنوم

یادش بخیر .

 

6 )

شمعدانی های باغچه را پاییز پارسال قلمه زدم

اما هنوز غنچه هم نداده

انتظار چقدر سخت است عزیز

بیا !! بیا دیگر ! شاید تمام این شکوفه ها منتطر آمدن تو هستند تا

بشکفند .

میدانم دلیلش همین است

حالا تو باور مکن !!!

 

7 )

چیزی تا تیر ماه نمانده

یادت هست آنروز داغ شرجی ظهر تابستان

مادرم مرا کنار پراکندگی آفتاب خلیج فارس زایید ؟!

حالا سالها  از آن روز میگذرد .

اما من گم شده ام میان زاده شدن در شرجی خلیج فارس

و بزرگ شدن میان امواج دریای خزر .

تو بگو عزیز

من سادگیم را مدیون کدام ساحل زیبای این مرز و بومم.

 

8 )

دف میزنم ، دف میزنم

من با دلم دف میزنم

من با نگاه عاشقت ، من با دل شقایقت

با حرفهای صادقت ، تنها میان قایقت

من با دلم دف میزنم .

 

9 )

تو چرا مثل همیشه پولک و ستاره ساکتی ؟؟؟

بیا برویم پشت درخت گلابی حیاطمان

میخواهم شکوفه ها را میان ابریشمی موههایم بگنجانم .

تو نگاهم کنی ... لبخند بزنی و بگویی (( زیباترین دختر جهان که

میگویند تو هستی ؟؟؟ ))

 

10 )

اینروزها دلگرفتگی ام بیشتر شده

انگار همه با ستاره ها قهرن

انگار بوی بابونه و نعناع دیگر در سبزی کوچه ها نمیپیچد .

انگار دلها همه سنگی شده

دیگر کسی چای نمی نوشد ... شعر نمی خواند ... داستان نمی گوید.

دیگر کسی از دلش نمی گوید ،

ولی واژگان دروغ خود را چه ساده به سادگی  ما میفروشند .

 

11 )

هنوز هم

پشت پنجره اتاق خود فانوسی از جنس نامم آویزان کرده ام

هنوز هم گلهای یاسی که از پشت حیاط رو به کوچه ی  خانه همسایه

می ریزد را درون کاسه آبی می گذارم تا رایحه اش به گوش منتظران

بهار برسد .

من هنوزم ارزن هایی را که مادرم از دوره گرد فال فروش خریده بود را

به پهنای قدمهای هنوز نیامده ات می ریزم

تا مهاجران سرمای زمستانی سیر به آفتاب برسند .

 

12 )

دلم تنگ است عزیز

باورهایم را مدام نقاشی می کنم

تا غبار سالهای کهنه خرابشان نکند .

ای عزیز

دلم تنگ است

دلم خیلی تنگ است

پس کی می آیی .

 

13 )

نمی دانم بعد از سلامت این همه دقایق که تو در خاطرم هستی

شعر بخوانم یا بروم کنار ساحل آمدنت را فریاد کنم .

تمام جهان نذر قدمهایت

بیا عزیز تو را کم دارم

تو را که سالهای تک تک ستارگان را شمرده ام

ترا که غزلخوان حافظم کردی

می خواهم به تقدس کلامش باز تفالی بزنم

کاش همان غزل زیبای باز آمدنت باشد .

آخ که در میان نفرت از این همه تکرار

تکرار غزل باز آمدنت چه شیرین است .

ای حافظ شیرازی...

 

14 )

چشمهایم فروختم به کوچه باریک یکنفره ایی

که روزی گفتی می روم و رفتی !!

به اتنهای کوچه که رسیدی برگشتی و دستت را برایم تکان دادی

تمام کوچه را دویدم ... به تو که رسیدم ، گفتی فردا شب برمی گردم

حالا آن کوچه باریک یکنفره بزرگراهی شده

که هر روز عابران سواره از آنجا میگذرند .

و من دلم را به هیچ گرانی ندادم ... به جای چشمهایم در انتهای همان

 کوچه باریک یکنفره قدیم کنار همان شکوفه های سیبی که از دیوار

همسایه پیدا بود انتظارت را میکشم .

 

15 )

عزیز من چیزی به صبح نمانده

ترا جان نرگسهای آن زمستانی که رفتی

ترا جان نارنجی های آن پاییزی که هرگز  نیامدی

امشب بیا به خوابم

من عشق ورزی های شبانه را دوست دارم .

 

16 )

خبر آوردند که آمدی من نبودم

سوحتم از این خبر عزیز

می دانم که به سادگیم دروغ میگویند تا بخندند .

به جان آن ماهی که همان شب خبر سفرت را داد

من تمام لحظه های بارانی ات را

لا به لای چارقد مادربزرگم پنهان کردم

از تو به هیچ کس نگفتم عزیز

ترسیدم عشقمان را چشم بر هم زدنی ،، چشم بزنند .

خبر آوردند که آمدی من نبودم عزیز

می دانی که منتظرت می مانم تا بیایی

وقتی که آمدی ...

دستت را میگیرم و میرویم کنار ساحل

می خندیم

بلند بلند میخندیم

آنقدر بلند میخندیم تا خدا بگوید:

 هیس !!!! مادر زمان خواب است بیدارش نکنید .

 

17 )

عزیز همیشه من

دلم آغوش امن ات را کم دارد

همان آغوشی که آنشب در رویاهایم با تو داشتم

یادت هست ؟؟؟ !!

همه جا تاریک بود

دور تا دور اتاق چر بود از شمعهای کوچکی که وجودت را نورانی کند

وای عزیز من

تو در سو سوی نور شمع از همیشه زیباتر بودی

دلم همان آغوش امن آن شب رویاهایم را کم دارد .

 

18 )

همیشه گفته بودم خوبم

باز هم اگر حالم را بپرسی می گویم خوبم .

اما تو باور مکن عزیز !!

اینروزها حال خوشی ندارم.

اگر چه همیشه لبخند بر لب و خنده همیشه در کلام

اگر چه به ظاهر چشمهایم همان سگ همیشگی را دارد

اما نمد مالان چند کوچه پایین تر

دلم را به اشتباه نمد مالی میکنند .

آی عزیز

هزاران هزار هزینه گزاف برای باز آمدن تو کم است

من از این زمانه گله دارم

منن از این تنهایی خودم لجم میگیرد

آخر چرا هیچکس تنهاییم را حس نکرد ؟؟؟؟

 

*** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی ***

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٧


 

آن‌سالی که باهم از سرشمشاد می‌پریدیم و می‌رفتیم باغ قلمستان گیلاس‌دزدی،

همه‌ی بعدازظهرهای تابستان قلم‌دوشت می‌کردم، که مبادا گِل و گیلاس ِ لهیده‌ی کفِ اُرسی‌های سرخابی‌ات کار دست‌مان بدهد.

آقات بفهمد و زندانی‌ات کند و من نباشم و تنها بترسی و فردا نیایی ومن بمانم و تنهایی و خیالِ تو و باغ...

 

حلالت اما یک‌کلام نگفتی که باغ قلمستان مالِ آقات بود

***********************

( یادگاری از یک دوست )‌

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


دوشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٧


 

سلام دوستان

مثل همیشه اول از همه بگم دلتنگتونم

دوستتون دارم و به وجود دوستانی مثل شما افتخار میکنم

امروز 22 مهر ... اینجا هوا به شدت بارونیه و البته سرد هم هست .

ما بخاری هامونو روشن کردیم ....

خوب دیگه مهر است و آتش و خون

داد از دل ...................................

1 -

ماه ... ماه رمضان

ماه دعا و عبادت و راز و نیاز

ماه نزدیک شدن به خدای مهربون .

رمضان امسال من نتونستم مثل هر سال روزه بگیرم

بخاطر این معده لعنتی

اما احیا روزه گرفتم

جالب اینجا که اصلا اون روزها اذیت نشدم 

خیلی خوب بود

امسال برای اولین بار بعد از زمانی که دانشجو بودم

رفتم مسجد شب 21

شاید باورش یکمی سخت باشه

اما هر کسی که فکرشو بکنین توی ذهنم بود  و براش دعا کردم

خیلی مراسم خوبی بود

سالها بود که من نرفته بودم مسجد

شاید اگه مامان پیشنهادش و نمیداد

همچنین فیضی امسال هم نصیبم نمیشد

 

2 -

به هر حال ماه مبارک رمضان با همه عزت و احترامش تموم شد .

روز عید فطر برای همه ما یه روز شاد و خاطره انگیز بود .

عید فطر امسال فرناز، خواهر گلم با کیهان عزیز پیمان مقدس زناشوئی بست.

و رفتند تا در کنار همدیگه دنیای جدیدی از زندگی را آغاز کنند .

البته جشن عروسی این دو عزیز به امید خدا فروردین سال آینده .

من دوباره خواهر عروس شدم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

 

3 -

راستی من دانشگاه ثبت نام نکردم .

بعد از اینکه کلی فکر کردم و البته با دوستانی هم مشورت

به این نیجه رسیدم که از کارم استعفا ندم

و با خودم قرار گذاشتم که سعی کنم بخونم اگه خدا خواست سال آینده

همین جا یا تهران قبول بشوم .

اما کارنامه قبولی ام را پرینت گرفتم و گذاشتم تو جعبه اتفاقهای خوش زندگیم .

 

4 -

راستی بابای ایلیا هم فوق لیسانس قبول شد

و دیگه این عسلی ما هم باید با کوچ برن تهران

خیلی ناراحت کننده است ، البته از دی ماه دیگه اینجا نیستند

نمیدونین چقدر شیرین زبون  شده.

و دقیقا زمانی که داره بلبل زبونی میکنه، دارن میرن تهران .

وای ایلیا چقدر دلم برات تنگ میشه . 

خاله قربون خنده  هات بشه عسلم .

 

5 -

راستی میدونین که همه آدمها تا زمانی که هویتشان شناخته نشده خیلی عزیزن ؟

این بابای لنگ دراز و شاعر بزرگ مایه جناب سعید

هیچ کدومشان برای من شعر نمیگن .

البته هر دوتا شون گرفتاری و بهانه میکنن

اما من که باورم نمیشه .

شاید هم طفلی ها راست میگن

در هر حال همه با هم برای گشایش مشکلات این دو شاعر فاخر

اجماعن صلوات .

 

6 -

این روزها خیلی آرومم

خیلی آروم تر از قبل

انگار یه نیرویی به من ساطع میشه که البته در حقیقت همینطور هم هست .

وجود عزیزی

که با محبت و انرژی بی حدش

با صدای مهربونش که فقط آرامش  به آدم میده 

یه روحیه دیگه ای به من داده

و من از این بابت خیلی خوشحالم .

A.M.J  

 

7 -

علیرضا اومده ایران از یه کشور اروپایی

شوهر دوستمه

امروز میخوام برم دیدنش

آخه دوستم برام سوغاتی فرستاده .

 

8 -

امروز هوا ابریه

بارون هم بند اومده

3 روز گذشته اما من هنوز این پست و کامل نکردم

راستی خبرتون بدم

من میخوام ماشینمو بفروشم

کسی یه پراید نقره ای یکسال و نیمه با 19000 کارکرد ... فوق العاده تمیز و مرتب

نمی خواد ؟؟؟؟؟؟

هر کسی نظر مثبتی داره ... همین جا برام کامنت بزاره .

خدا رو چه دیدین شاید ماشین ما هم فروخته شد

البته تا حالا نبردم جایی .... ازنمایشگاههای ماشین بدم میاد

اما حالا اگه مشتری پیدا نشد

چاره ای نیست

باید رفت .

 

9 -

بهمن ماه خواهرم اینها میخوان برن قبرس

شاید منم باهاشون برم

البته اگه تا اون موقع مشکلات مادی من حل شده باشه .

حالا همه دعا کنین که حل بشه .

بعضی وقتها زندگی خیلی سخته .

 

10 -

راستی یه مسأله عرفانی :

چند وقت پیش به شدت از بابت مشکلی نگران بودم

تا حدی که صبح تا شب به فکر حل مشکل بودم

خلاصه در یکی از چهارشنبه های همین نزدیکی ها

دوستم آمد منزلمان و یه تسبیح و یک برگه که چند دعا روی آن نوشته شده بود به من داد

شاید تو موقعیت من خواندن دعا همچین منطقی به نظر نمیرسید که

بخواد مشکل منو حل کنه

اما ، وقتی من این دعا را گرفتم یه حالت عجیبی به من دست داد .

گفتم حداقل برای آرامش خوبه

و اعمال این دعا را تقریبا 2 هفته در روزهای چهارشنبه باید انجام بدی

شید باورتان نشه ، من چهارشنبه اول را از دست دادم

چون وقتی یادم اومد که ساعت 12:30 شب بود

اما هفته بعد چهارشنبه خوندم

و آنقدر از ته دل خوندم که جمعه

وقتی که من به شدت مریض بودم

در کمال ناباوری مشکل من حل شد

روی این اساس خواستم این دعا را اینجا بگذارم

 

11 -

روز چهار شنبه اول  :

100بار  صلوات بفرست.

100 بار بگو یا جواد الائمه ادرکنی

100 بار بگو یا مهدی ادرکنی

100 بار بگو امن یجیب و ........... تا آخر بخوان

و 1 بار سوره یس ( یاسین ) را تا آخر بخوان .

*

چهارشنبه هفته دوم

تمام این اعمال را به جا می آوری و 6 عدد تسبیح را به همراه این اعمال روی کاغذی

نوشته و بین 6 نفر از کسانی که مکشل دارند پخش میکنی .

و تا چهار شنبه سوم انشاالله به حاجت خود میرسی.

 

12 -

امروز 6 آبان ماه است

می دونم این پست الان تقریبا 2 هفته است که داره نوشته میشه

و امیوارم همین امروز فرصت کنم که وبلاگ و آپدیت کنم .

 

13 -

الان 1 هفته است اینجا بارونه

خیلی هم سرد شده

جای همه اونهایی  که عاشق بارونن خالی .

اما حتما باید چتر هم داشته باشین و گرنه موش آبکشیده میشین .

 

14 -

راستی عزیز من

" " وقتی تو پیروز میشی ، من با غرور به همه میگم :

هی اون دوست منه .

اما

هر وقتی میبازی ،کنارت میشینم ، دستهاتو میگیرم و میگم :

هی من دوست تو ام .

 

لحظه لحظه هاتون پر از عشق و بارون .

زود زود برمیگردم قول میدم

 

** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی **

 

 

 

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


سه‌شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٧


 

 

 

آرزویم اینست

نطراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق اشک تو را میخواهد

و به لبحند تو از خویش رها میگردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه

که دلت میخواهد

آرزویم اینست .

 

 

 

1 -

سلام

چقدر دیر چقدر زود

این منم

دختری در آستانه وصال آرزوهای دور و دراز

اشک ، اشک شوق

دیده همیشه خندان

دلم پاک و پاک

آرزویم برای همه عزیزان سلامتی و شادی

اما

آخ ای بخت ناپایدار

تو چرا از من گریزانی

ماههاست که دستانم از شوق نوشتن و ماندن جا مانده

نمیدانم

چرایش را نمیدانم

 

2 –

دلم برا همه تنگ است

حتا برای فروز پر نور و مهربان

دلم برای خدا هم تنگ است

دلم برای تو....

 برای باران ...

 برای خاطره ها مان تنگ است .

دلم برای نوشین

دلم مهربانی

دلم برای یک سفر رویایی تنگ است

 

3 –

آنقدر از تو دور بودم که نمیدانم نانوشته هایم را از کجا بنویسم

حرفها روی دلم تلنبار شده

چی بگم ؟ از کجا بگم ؟

آز آخرین باری که با نوشین چت کردم بهتره

یا ....................

آره همین بهتره

 

4 –

اردیبهشت بود .... شبی آنلاین بودم و دیدم نوشین هم آنلاینه ...

 تقریبا از بی معرفتیه  من از دستم دلگیر بود

اما من بهانه های زیادی داشتم که برای اون قابل قبول نبود

گفت 3 روز دیگه ایرانه

 و من 2 تا بال واقعی در آوردم از خوشحالی و چند بار دور اتاق پرواز کردم.

 

5 –

5 روز بعد – فرودگاه رشت ( نوشین 3 شب و 2 روز تهران بود )

شاید هیچ چیزی بیشتر از دیدن یه دوست واقعی

و بغل کردنش آدمو خوشحال نمیکنه

اگر چه من به رسم ادب منتظر موندم تا اول خواهراش بغلش کنن

اما تا همون لحظه داشتم از خوشحالی خفه میشدم .

روی دسته گلش بزرگ تایپ کردم ( نوشین گلم به وطن خوش آمدی ) فقط به نیت خنده .

 

6 –

نمیدونم چقدر میتونین شادی منو تصور کنین

اما جای همه خالی 2 ماه نوشین ایران بود و عین 2 ماه را ما خندیدیم و خوش گذشت

سوغاتی های اسپانیا

کباب خوردنهای گاه  و بی گاه خارج شهر

بستنی خوردنها شبانه

خیابان گردی ها  ( من با تو هستم و با تو این دنیا رو عشقه )

اس ام اس های بی موقع

تلفنهای ..................................

آخ کنسرت احسان خواجه امیری .... که یکی از بهترین شبهای زندگیمون بود

بیداری های شبانه تا صبح وقتی من پیش نوشین بودم و

 اون صبح میخوابید و من بیچاره تازه باید میرفتم سر کار.

 

7 –

و نوشین رفت ....

باز هم فرودگاه رشت

خیلی سخت بود .... مثل همیشه در بغل هم گریه کردیم و قول دادیم که بی خبر از هم نباشیم

و نبودیم .

دلم برات یه زره شده نوشین .

 

8 –

6 تیر تولد من بود

اما بعضی از کادوها خیلی دیرتر بدستم رسید

چون باید از راه خیلی دورتری میامد

و این کادو از طرف کسی نبود جز فرشاد عزیز

دوست عزیز و مهربون و نازنینی که آلمان زندگی میکنه

نمیدونم چقدر میتونم از مهربونی های فرشاد براتون تعریف کنن

فقط میتونم بگم

یه دنیا مهربونی و عاطفه

از جنس بلور

عاشق و مهربون

همین .

 

9 –

 شاید تابستون امسال یکی از شاد ترین تابستونهای من باشه

چون تقریبا 1 هفته از برگشت نوشین به اسپانیا

گیتا دوست عزیزم که مثل خواهر میمونه از کانادا آمد ایران

وای گیتا دلم برات یه زده شده بود

باز هم شادی باز هم خنده

اینبار هم کلی سوغاتی از کانادا

باز هم شام خوردنهای بیرون

باز هم (من با تو هستم و با تو این دنیا رو عشقه )

باز هم مهمونی

و دوباره گیتا هم رفت

 

10 –

حالا یه چیز دیگه براتون بگم که واقعا جالب

روز نیمه شعبان بود

من دعوت بودم جایی مهمونی

ساعت 5:45 بعد از ظهر موبایلم زنگ زد

و اونور خط کسی نبود جز همسر بابالنگ دراز عزیز

شاید باورتون نشه که من چقدر شوکه شدم .

گفت ما انزلی هستیم

نمیدونین که من چه حالی داشتم

یعنی میشد من این خانواده رو ببینم

بهر حال بدو بدو رفتم همونجایی که آدرس داده بودن

جایی کنار دریا

و دیگه نمیدونم چه جوری براتون تعریف کنم که چقدر خوشحال بودم

شما هم اگه جای من بودین و یه بابال لنگ دراز داشتین که یه خانم مهربون داشت به وسعت دریا

دلتون میخواست ببینینشون

و اینگونه بود که من بابای لنگ دراز و خانوداه اش را دطدم

دلتون بسوزه .

 

 

11 –

در آخرین روزهای ماه مرداد

فرنار خواهر کوچکترم رفت خانه بخت

البته هنوز مهمان ما هست

اما جشن نامزدی برگزار شد و یه دنیا  خوشحالی که خواهر کوچیکم داره عروس میشه

و  خوشبختی فرناز نازم و همسرش کیهان نازنین را در همه لحظه لحظه های زندگی

از خدای مهربون خواستارم .

 

12 –

چند روز بعد

دوباره پیامی از سعید

همان انسانی از جنس شعرا که ماهها بود ازش بی خبر بودم

و در حسرت یه شعر یا دست خط و حتا خبری ازش منتظر

اینبار یه پیام جالب که البته شعر نبود

و جوابی دیگر و اینگونه شد که دوباره سعید عزطزم پطدا شد

و من با دنیای این آدم دوست داشتنی آشنا شدم

راستی سعید عزیز غیر از اینکه شاعر خوبیه

خواننده خوبیه و صدای بسیار زیبایی داره و آواز میخونه .

 

13 –

چند روز بعد

عروسی نورا دختر عموم

در تاریخ 10 شهریور

جای همه خالی .... امیدوارم که خوشبخت باشن

و فردای همون روز

اعلام اسامی دانشگاه آزاد

نمیدونم یادتون هست یا نه

قبلا ها گفته بودم که تصمیم گرفتم دوباره درس بخونم

دوباره برم دانشگاه و دوباره یاد دوران دانشجویی سالهای دور را زنده کنم

دقیقا 11 شهریور

من انلاین بودم اما فکر میکردم اسامی 12 شهریور اعلام میشه

ساعت 7 غروب

موبایلم زنگ خورد .... همکارم بود ( امیر )

گفت سلام خانم .... دوستام میگن اسامی داشنگاه اومده در نت

منم گفتم نه اون اسامی کارشناسی ارشد

اما به من گفت نه همه دارن نگاه میکنن در سایت آزمون دات کام

گفتم مرسی

وارد سایت شدم.... شاید باورتون نشه یک لحظه متوجه شدم تمام بدنم میلزره

اصلا دست خودم نبود

وقتی اطلاعاتم را وارد سایت کردم

کارنامه ای اومد و پایین اون نوشته بود قبول قطعی

و یه جیغ بلند اولین عکس العمل من در مقابل مونیتوری بود که تصویر کارنامه منو نشون مطداد .

 

14 –

سعیده نازنین .... نازنین مهربون .... شاهد گل ..... استاد سعید اسماعیلی نژاد .... راضیه هم تولدیه من ...... سوگند خوبم .....رضا آشنای سالهای دور ..... بابک ( کافه چکش ) همشهری گیله مرد ...... وهاب عزیز ....آرش سوکی مهربان ..... ناهید صمیمی .... مینا دوست قدیمی  و همه شما دوستای گلم که در نبودم هم تنهام نمیزارین ... بازم بیاین به دیدنم .

 همیشه چشمم به در تا یکی تون بیگین  تق تق و من عاشقانه بگم ...

بفرما تو ....

 

**میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی  **

 

 

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧


 

 

تولدم مبارک

مروز 6 تیر است و من 31 سال پیش در چنین روزی بدنیا آمدم

 

 1 -

تق تق تق

صدای در می آید

- کیه ؟

+ منم

- وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

- سلام عزیز دلم

+ سلااااااااااااااااااااااام

+ فروز دلم .... شالیز گلم

+ تولدت مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

- مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

+ یه دنیا آرزوهای خوب تقدیم تو

- وای خدایـــــــــــــــــــــــــــــا ...... مرسی عزیزم

- خیلی منتظرت بودم ..... میدونستم که می آی

** بوس ... بوس ... بوس

 

2 –

رویاهای شیرینم را در سر میپرانم

پشت پنجره مینشینم

و خیره به درب سفید آهنی حیاط میمانم

تا تو بیایی ، 

بگویی سلام

و من 1000 بار برایت بمیرم

عزیز دلم امروز هم برای تو مینویسم .......

 

3 –

دوستان زیادی دارم که هم در شادیها و غمها کنارم بودند

وجودشان همیشه دلگرمی بود و هست

وقتی تنها در لحظه های بارانی نشسته باشم

فقط حضور شما خوبان است که آرامم میکند

همین جا از همه شما دوستان گلم که همیشه به لحظه های بارانی و به من " شالیزار " لطف داشتین تشکر میکنم

 

4 –

امروز را دوست دارم

روز تولدم هست دقیقا 31 سال پیش مامان مهربونم منو بدنیا آورد و امروز از اینکه این همه دوست مهربون دارم که وقتی بهم تلفن میکنن و تولدم را تبریک میگن ، به خودم میبالم و از اینکه این همه دوست دارم که حتا شاید فقط سالی 1 بار به یادم هستن و به مناسب تولدم بهم زنگ میزنن یا به دیدنم میان و فراموشم نمیکنن ،واقعا خوشحال میشوم

خدایا  این خوشحالی رو از من نگیر و این آرامشو همیشه از عزیزانم به من برسون

 

5 –

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک ... تولدت مبارک

بیا شمعهاتو فوت کن

تا 100 سال زنده باشی

بخدا راضی به این همه زحمت نبودم

دست همه درد نکنه

خیلی شرمنده ام کردین

 

6 –

نوشین اومده ایران

تقریبا 1 ماهه که اینجاست  

جای همتون خالی دیشب شام رفتیم بیرون

خیلی خوش گذشت جای همتونو خالی کردم

آخ که چقدر دیشب تلفن  داشتم

هی بهم تبریک میگفتن

نوشین گفت : چه تحفه ای شدی واه واه

حالا انگار کی به دنیا اومده

ای بابا نوشین !!!!!

منم شالیـــــــــــــــــــــــــــــــزار ... کی از من مهمتر؟؟؟؟

 

7 –

مدتیه یه دوستی به نام سعید

برام شعرهای قشنگی مینویسه

یه انسان مجهول که من فقط چون امضاء شعرهاش " سعید "  به همین نام ازش یاد میکنم

نمیدونم کیه ؟

و البته احساس میکنم اونم هیچ علاقه ای نداره از خودش برام بنویسه

فقط برام شعر میگه .... و چه شعر های قشنگی

سعید عزیز همینجا ... توی لحظه های بارانی ...

توی روز تولدم ...

با صدای بلند  اعلام میکنم که واقعا شعرهای زیبایی میگی و بابت همه نوشته هات ازت ممنونم

 

8 –

شاید روز تولد اصلا جای دلتنگی و دلخوری نباشه

اما میخوام یه گلگی از " بابای لنگ درازم بکنم "

آی بابا لنگ دراز

اهای آهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بابای لنگ دراز

صدای منو میشنوی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ معلومه کجایی ؟

خیلی وقته ازت خبری ندارم

نمیدونم کجایی ؟ چیکار میکنی ؟

دیگه برام شعر نمیگی ؟

دیگه هیچ متنی... هیچ دست نوشته ای ازت ندارم !!!!!

نکنه رفتی یه جودی دیگه پیدا کردی ؟

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

باورم نمیشه ..... میدونم که تو فقط بابای منی

برای همین  فقط تو نوشته شماره 7 از " سعید " برات گفتم

انسانی از جنس شعرا .... شاید یکم حسودیت بشه و یه خبری از خودت به من بدی

بابای لنگ دراز بی معرفت من

حداقل امروز بیا

آخه تولدمه !!!!!

 

9 –

" یه اتفاق خیلی مهم "

بعضی وقتها .... بعضی کسا .... یه جاهایی ... یه جورهایی

چنان غافلگیرت میکنن و آنچنان خوشحالت میکنن

که اصلا نمیدونی چی بگی و چه عکس العملی نشون بدی

یکی از این اتفاقهای جالب اس ام اسی بود که امروز

از مریم عزیز  همسر مهربون بابالنگ دراز دریافت کردم

شاید هیچکس نتونه باور کنه که من چقدر خوشحال شدم

آخه  اصلا نمیتونستم حتا حدس بزنم که ممکنه امروز از  همچین عزیزی تبریک تولد داشته باشم

کلا این خانواده میدونن چه جوری آدمها رو از ته دل خوشحال کنن

بابای لنگ دراز ... حالا بیشتر حسودی کن ....

اگه تو دیگه به یاد جودیت نیستی

در عوض مریم جونم بهم تبریک گفت

مریم نازنین " پرستوی عاشق " از صمیم قلب فریاد میزنم که با تبریکت یه دنیا خوشحال شدم

و یه سبد حصیری عشق تقدیم به دل پر مهرت ... همیشه عاشق باشی و بارانی

 

10 –

دیشب مامان و سروناز کادوهاشون بهم دادن

از نوشین هم دیشب کادو گرفتم

تا حالا شد 3 تا

البته شاید بیشتر از 20 تا اس ام اس

و کلی هم تلفن

وای که نمیدونین من چقدر خوشحالم

 

11 –

امروز میخوام برم عکاسی

از خودم عکس یادگاری بگیرم

البته با کیکم

میخوام ببینم وقتی که ( البته اگه خدا بخواد ) وارد دهه چهارم زندگیم شدم

چقدر تغییر می کنم  

به نظرتون پیر میشوم ؟؟؟؟؟

 

12 –

راستی نورا دختر عموم نامزد کرد

شهریور ماه هم همزمان با اومدن برادرش به ایران جشن عروسیشه

خدایا

نورای مهربونم را خوشبخت کن

براش بخواه که همه لحظه های زندگشی آرامش را احساس کنه .

 

13 –

راستی اگه امتحانهای فرناز خواهرم  هم تموم بشه

ممکنه اونم بفرستیم بره خونه بخت

طفلی درسهاش خیلی سخته .... گفته بودم ؟ ترم دوم فوق لیسانس رشته روانشناسی بالینی

خدایا

هرچی قسمت فرناز گلمه براش مقدر کن و خوشبختش کن .

 

14 –

از فروغ تا الان هیچ خبری ندارم

حتا تولدمو تبریک نگفته .... بابا دیشب رفته تهران .... شاید فروغ باهاش برگرده

اون از این کارهای عجیب و غریب زیاد میکنه

خلاصه که من امروز خیلی پر توقع شدم

اخه بابا تولمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

15 –

متن زیر از " سعید عزیز "

 

********************

این منم که تورا برای ژرفای وجود خویش جستجو کرده
ودرعمیقترین خواب زمستانی وصال به امید گوشه چشمی
در ملکوت نگاهت ققنوس وار پرمیزنم تا شاید... وشاید اگر
نتوانستم دل مهربان تورا به عشق وادارسازم درآتش بالهای
سوخته از شعله فراق بسوزم ...وبسوزانم قلب خویش ونگاه
خویش را که مستحق وصال تو ...یگانه بارقه امید برای زنده
بودن وشدن نبود...
پس فقط برای لحظه ای مرا بنگر تا من در اقیانوس نگاهت

غوص کنم ودیگر باز نگردم.....وتا ابد در غروب نگاهت

جای بگیرم ای....زیبای وصف ناشدنی

16 –

اینم شعری  که سعید عزیز تقدیم کردن

****************************

باد چون بوی تورا تا به مشامم آورد...........
یاد گلبرگ گل سیب مرا خندان کرد
..........
چون نو سیبی و من از بوی تو سرگردانم
...........
به سراشیبی عشقی که تواش پایانی.........لیک خوش منظره باغ دلم میبیند

گر ز روز ازلم نقش تو در قلبم بود ...............
من کنون راکب این موکبه دل بودم وتو........تفسیرگر قهقهه هایم بودی

چون تو در پیش و پیاله بکف و می بر لب...
وه چه خوش منظره ای بود گر از روز ازل ....تونصیبم بود..........اما

حال کز دور زمان سیب بدست دگریست .....
من چو یک عاشق دور افتاده فقط از مالک این خاک همین میخواهم
...
که تو در دست خدا ..با طراوت باشی
....
من اگر دورم وتو دست بدست دگری
...........
فقط از مالک این با برای تو سعادت خواهم
....
شادی تو به کنار گل وگلزار دگر....گرچه از من دور است ...لیک شادی من است

چون توشادی و.......من از این شادم ....که تو شادی.................

 
17 –

میدونم امروز روز خیلی خوبی دارم

پس بیشتر از این حرف نمیزنم ....

برم آماده بشم تا شماها نرسیدین

منتظرتونم .... دیر نکنین هااااااااااااااااااا ؟

 

 

 

*** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی

 

 

 

 

 

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


چهارشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٧


 

 

 

مارال هم رفت

آخ که این سرنوشت ، از سر نوشت .

************

مارال نازنینم

چه زود رفتی.... حتا فرصت ندادی یه دل سیر نگاهت کنیم

اینجا به هر طرف که برمیگردیم  جای خالی تو خودنمایی میکند

یاد خنده هات .....

یاد شیطنت هات .....

 یاد حرفهات .....

یاد اون نگاه مهربونت....

یاد اون چشمهای خوشگلت ...

 **************

گل نازنینم

دلتنگتیم .... خیلی دلتنگتیم ...

هنوزم نبودنت رو باور نکردیم

کاش همه این اتفاقها توی خواب بود ...

و وقتی پامیشدیم چشمهای خوشگلت به ما چشمک میزد .

 

مارال خوشگلم

روحت پاکت شاد و تا ابد  قرین آرامش الهی  باشی

 *************

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی در د و غصه

 

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلهای حسرت نمیچینی

 

دیگه خورشید چهره ات رو نمیسوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

 

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

 

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

 

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو ، تو جنگل نمیتونستی بمونی

 

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

 

میدونم میبینمت یکروز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

همیشه به یادتیم .

*** دوست عزیزم که به کلبه حقیر من سر زدی ،

یه فاتحه هم برای شادی روح مارل عزیزم بخوان .

**********

 ** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی **

 

  

 

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


دوشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٧


 

http://i29.tinypic.com/1zgcfow.jpg

یکروز دلم گرفته بود

مثل روزهای بارونی

از اون هواها که خودت حال و هواشو میدونی

اگه بشه با واژه ها حالم و تعریف بکنم

تو هم منو، شعر منو با همه حست میخونی .

************************

سلام عزیز دل

سال نو تو و سال نو همه عزیزان دل مبارک

بهترینهای دنیا در زیباترین سبد حصیری تقدیم شما.

1 -

بهار سال 1387 بعد از همه انتظار کشیدنهایش آمد

و چه بهار دل انگیزی

سفره هفت سینی که امسال چیدم زیبا تر از همه سالها شده بود

با رنگی متفاوت ... طلائی و زرشکی

2 -

تحویل سال خوابم برد شاید چون تا ساعت 7 صبح برای تزئین سفره بیدار

 بودم هی دل دل کردم نخوابم .... اما چشمهام از بس که خسته بودم

دیگه هیچ جا رو نمیدید .

خوابیدم و خوابم برد ... یه خواب عمیق و ساعت 9.23 دقیقه با صدای زنگ

موبایل از طرف خواهرم و شوهرش که برای سفر به " نور - مازندران " رفته

بودند بیدار شدم .

چه شادمانه بود اولین تبریک سال نو او جیغ میزد : سال نو مبارک ... من

 هم با همان شدت جیغ زدم : سال نوی تو هم مبارک ...مامان بشی

انشاا... و این گونه بود که من سال نو را با تبریک مهربانانه خواهرم و

شوهرش آغاز کردم .

اگر چه اولین تبریک سال نو از طرف  " بابای لنگ درازم " در 28 اسفند

1386 بود.زود تر از هر کسی سال 1387 را به من تبریک گفت و من غرق

در شادی و غرور شدم .

3 -

برگهای سبز لای  قرآن

دید و بازدیدهای همیشگی سال نو

خنده ها... بوسیدنها و  مهمانی

مراسم خواستگاری فرناز

آمدن رضا از دبی

آمدن شیلا از شیراز

شیطنتهای یاشار تا سر حد مرگ

قایق سواری

ماسوله

موج شکن

ساحل انزلی

مرداب

رفت و آمد به رشت

کشیدن جور مامان در این ایام در" نیروانا"

معجون و بستنی انار

تبریکها و کامنتها و تماسها و اس ام اس های فوق العاده  شاد  از

دوستان

جمله سازیهای ایلیا که همش میپرسه : این چیه ؟ اون چیه ؟

و سیزده بدر امسال هم مثل پارسال در باغ محمود اینها

آتش بازی و کباب سر منقل و رقص و شادی و نوشیدنی و والیبال و .....

همه این تیترها... لذتهای امسال نوروز ما بود

جای همه خالی هوای امسال عالی بود

دریغ از یک روز بارانی

خیلی خوش گذشت

4 -

حالا عزیز دل

با صدای بلند فریاد میزنم

صمیمانه و از ته دل از تو و از همه دوستان گلم

که در این مدت با همه عشق و محبتی که به من و لحظه های بارانی

داشتند ... مرا تنها نگذاشتند عذر خواهی میکنم بنا بردلایلی  اصلا آنلاین

نمیشدم پس خواهش میکنم دیر کرد من در تبریک سال نو را به حساب

بی معرفتی نگذارین

من ...

من شالیزار

هنوز خراب آن همه خاطره ام

هنوزم روزهای خوب با شما بودن را فراموش نکرده ام .

درونم همیشه و همیشه از عشق دوستانی خوبی مثل شما میجوشد.

5 -

عزیز دل یه تشکر از شما

و یه تشکر بزرگ از همه دوستهای گلم  که برای ایلیا کوچولوی ما دعا

کردن.

به لطف دعاهای شما ایلیا حالش خوب خوب شد

و هر روز بهتر از روز قبل و بزرگتر از دقیقه قبلش میشه .

همه شما ها رو دوست دارم ... همه شما که دلتون مثل دریا پاک و ذلاله

همه شما که دلتون به وسعت آسمونه

باز هم از همتون ممنونم .

6 -

خیلی وقته که آنلاین نشدم

خیلی وقته که ازتون دورم

آخ که چقدر دلتنگتون شدم ... الان که دارم براتون مینویسم بیشتر از

همیشه احساس دلتنگی میکنم .عجب حکایتیه این لحظه های بارانی

ای عزیز دل

بهار هم آمد ...

(( دیریست که دلدار پیامی نفرستاد.))

7 -

اومده بودم بهتون سلام بگم .... تشکر کنم و عذرخواهی

بگم که دوستتون دارم

بگم که خیلی گلین

بگم که همیشه به یادتونم حتا اگه آنلاین نشوم

بگم که ممنون که به یادمین و برام کامنت میزارین حتا اگه خبری ازم

نباشه

بگم که خیلی مهربونین

بگم که اگه نبودین لحظه های بارانی بزرگ نیمشد

بگم که همیشه میام به دیدنتون حتا اگه رد پام اونجا نمونه

بگم که ................

نا گفته ها را گفته ام حالا پر از شنیدنم

یه حرف تازه تر بزن

کاشکی بیای به دیدنم

نا گفته ها را گفته ام

..........................................

بارانی باشین و عاشق

بهترین های زندگی تقدیم به دل همیشه عاشقتون

" اینم آخرین شعر بابا لنگ دراز عزیزم "

از حال این پرستو ، اشتر خبر ندارد

پرواز را چه داند آنکس که پر ندارد

***

گفتم از این بیابان دلخسته  و غمینم

گفتا که سرنوشت است راهی دگر ندارد

***

گفتم که کوکب من مشتاق یک نگاه هست

گفتا که این ستاره بر تو نظر ندارد

***

گفتم شب از خیالش چون روز در فروزم

گفتا چرا شب من قصد سحر ندارد

***

گفتا که زهر یادش آلوده کرد خیالت

گفتم که شاکر هستم ، کان پادزهر ندارد

***

گفتا که خلق گویند دیوانه و خرابی

گفتم  که این سخنها در من اثر ندارد

***

گفتا کمر ببند و همت با آبرو کن

گفتم که آبرویم دیگر کمر ندارد

***

گفتا  از این  بیابان ره بر  برون نیابی

گفتم زجان گذشته ، ترس از خطر ندارد

***

گفتا فروز بس کن زین یاوه و خیالات

یا رب سخن چه فهمد ، کان مختصر ندارد

***

با اشتران چه گوی از شور و شوق پرواز

آنکس هنر ندارد ؛ شوری بسر ندارد

***

اشتر به ره  نیاید ، گر ساربان نخواهد

در بند خار صحرا ، فکر سفر ندارد

***

ای ساربان نگهدار !...من هم مسافر هستم

کاین از نفس فتاده ، تابی دگر ندارد

***

دیروز خموش بودم امروز آتشم زد

کان عشق جز شرارت، کاری دگر ندارد

***

با مردمان بگویید از آتش درونم

والاه گر بگیرد ، رحمی به تر ندارد

***

بنگر که عشق چهاکرد در دشت کربلائی

در زیر پای اسبا ن ، نعشی که سر ندارد

***

دیشب به جعد مویش بستم دخیل و گفتا

"فروز" غمت نباشد خیریست که شر ندارد

 

*** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی ***

 

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦


 

*** بابا لنگ دراز عزیز تولدت مبارک ***

آهای... آهای  اهالی ساده و مهربون هممین نزدیکیها

آهای ... آهای دوستهای من و دوستهای بابا لنگ دراز

بازم جشن .... بازم تولد ... بازم شادی

تولد بابا لنگ دراز عزیزمه

شاید اگه دیشب برق نمیرفت .... و این پرشین بلاگ اذیت

نمیکرد .... پست جدیدی رو امروز اینجا میدیدین که به مناسبت

 تولد بابا لنگ دراز عزیز بود .حالا با کمی تاخیر در همین پست

قبلی میخوام بگم :

بابای لنگ دراز، من چندین سال پیش  دقیقا در چنین روزی به

دنیا اومد و همه خانواده با تولدش شاد شدن ، حالا سالها از اون

 روز قشنگ میگذره و اون خوشحالی وصف نا پذیر در وجود همه

 اونهایی که عاشقانه دوستش دارن هنوز و تا ابد وجود داره  .

*** بابالنگ دراز شاعر مهربون

یه سبد حصیری بزرگ تقدیم تو میکنم  که دور تا دور سبد با

روبان های حریررنگی تزئین کردم ...... و یه بغل گل تازه

نرگس .... 30 تا شمع روشن به یمن روز تولدت .....یه مشت

ستاره از آسمان شب یلدا..... یک  قلب پاک و بی الایش ....

یک عطر خوشبو هر چی که خودت دوست داری ... یک نگاه که

همیشه منتظر دستخط مهربونته و یک دنیا سلامتی و عشق ...

 همه رو توی اون سبد گذاشتم و با این هدیه کوچیک میخوام

بگم سالهای سال کنار اونهایی که دوستت دارن و دوستشون

داری بمون و سایه شون باش .

*** تولدت مبارک ***

همیشه به یادت جودی

**************************

پرستوی عاشق عزیز از تو به خاطر یادآوریت و تبریک زیبایی که گفتی و

 تشریف فرماییتون به لحظه های بارانی تشکر میکنم و امیدوارم  

حضورتون بارها و بارها اینجا تکرار بشه ( حتا به خاطر بابا لنگ دراز )  که

 اگه صدای آهسته قدمهاتو کوچه های لحظه های بارانی بشنوم یک

 دنیا خوشحال میشم.

 

 

جاده اسم تو را تکرار میکنه

 

مینوسم دوباره

از خودم و روزگارم

اما قبل از درد و دل یه تشکر حسابی از همه عزیزانی که با حضورشان

 در جشن تولد 5 سالگی وبلاگم خوشحالم کردن و اومدن تا سال جدید

 زندگی لحظه بارانی ام را خیلی قشنگتر با هم جشن بگیریم و قطعا

حضور شما باعث رونق این ضیافت بود .

یه توضیح کوچولو

دختر من همان وبلاگ لحظه های بارانی که 4 ساله با تولدش اومدم با

 شما و دوستای خوبم حرف زدم و از توی همین صفحه سیاه با مداد

سفیدم نوشتم و  با کسانی آشنا شدم که الان آنقدر برام عزیزند و

ارزشمند که فقط خدا میدونه .

دوستایی دارم که بارها و بارها می آن اینجا برام پیام میزارن ... منو به

 مهمونی هاشون دعوت میکنن ....و من نمیدونم چه جوری ازشون

تشکر کنم .

فقط میتونم بگم

" گلهای شقایق همبستر همیشگی دل مهربونتون "

همیشه منتظر خط خطی یادگاریهاتون رو در و دیوار این لحظه های

بارانی هستم .

******

1 -

حال من خوب است

گهگاهی به رویاهای خوب با تو بودن میاندیشم

فوجی از پروانه رویاهایم را دور سرم می چرخانند.

چقدر رنگین و چقدر دلنشین .

2 -

ااا چه زود آمدی

هیس !!!!!!

دستهایت را تکان نده

دیدمت

ممکن است پروانه ها را بپرانی .

خوبی ؟

دیدی رویاهایم چه زود  واقعی شدند !

کی آمدی ؟

خیلی منتظرت بودم ... چه سفر دور و درازی داشتی

خوب حالا بیا بالا

چای استکان داغ یا یک فنجان فهوه ؟؟؟

اه یادم رفت بگم

راستی سلام .

3 -

درگیری هایم زیاد شده

آنقدر زیاد که فرصت نمیکنم مدام به دیدنتان بیایم

افکار آرمانی به سرم زده

میخواهم تازه شوم

دوباره جوان شدم

باید برای تحققشان تلاش کنم

خیلی سخته

سالها از فراغتم از دانشگاه میگذرد

همه درسها عوض شدن عزیز دل

حالا میخوام همه این درسهای جدید را از نو بخونم

تو فکر میکنی می تونم ؟؟؟

4 -

چند روز پیش

دم دمهای ظهر یکروز سرد و بارانی

توی محل کارم نشسته بودم

که صدای دینگ دینگ دزدگیر ماشینم آمد .

برای رفتن به کوچه باید از طول حیاط بگذری

چون شرکت ما هیچ چشم اندازی به کوچه ندارد .

دم در که رسیدم

آخ عزیز دل چشمت روز بد نبیند

بیچاره ماشین من

مینی بوسی که از کوچه دور میزد رخش بیگناه مرا ندید

و با اون بی گناه برخورد بدی کرد

نصف در و گلگیر نقره ئی رخش من

شده بود نارنجی ... رنگ اون مینی بوس گنده

پلیس آمد ...

رضایت دادیم به شرط تعمییر چون مینی بوس بیمه نداشت

ای امان از این بیمه

حالا عزیز دل

به گمان تو مقصر کداممان بودیم ؟؟؟

من که ماشین را در کوچه پارک کردم

یا آقای مینی بوس که ماشین را در کوچه ندید ؟ ها ؟

5 -

همین چند روز پیش بنا بر تاریخ میلادی روز عشق بود با نام ولنتاین

میدونم آنقدر مشغولی که یادت رفت تبریک بگی

ازت خرده نمیگیرم

گرفتاریهایت زیاد است آنقدر زیاد است که من در ته صف جا مانده ام

آهای ..... سلام ...... من اینجام ...

کاش قدم بلندتر از دیوارهایی بود که دورتادور خودت کشیدی

ادعای عشق ادعای زیبائیست عزیز

چه ساده ادعای علاقه میکنی ... اما

روزی را که به این نام خوانده اند ... مرا به یاد نمیاوری

اشکالی ندارد

فقط خواستم بگم

نگران من نباش روز ولنتاین کادوهای زیادی گرفتم

از دوستانی که هرگز فراموشم نکردند

و اگر تو

به اصالتت می اندیشی

فردا بنا بر تاریخ و فرهنگ آریایی مان

29 بهمن ماه

" سپندارمزدگان " روز " عشق " است

یادت بماند

من باز هم به تو تبریک می گویم

اما تو باور نکن .

6 -

راستی تو " زیر درخت آرزو " سعیده عزیز

نام من و نام بابای لنگ درازم را در وبلاگت آوردی

خواستی تشکر کنی

ما که کاری نکرده بودیم

همان روز که آخرین پستت را خواندم و ناممان را دیدم

سه بار دور خودم چرخیدم

رفتم حیاط و گلی را چیدم و درون موههایم جا دادم

بعد رفتم جلوی آینه و احساس کردم زیباترین دختر روی زمین هستم ... که هستم

میدانی چرا ؟؟

چون دلت از آن اشعار شاد شده بود .

یک لبخند از نگاه تو زیباست .

همین ما را بس.

7 -

و شمایی که ازم خواستید بابای لنگ درازم را معرفی کنم

حالا دیگر بابا لنگ دراز شالیزار جایش را درون تمام وبلاگها باز کرده

همه با او آشنا شده اند

حتی بیشتر از من میشناسندش... من هم از این بابت خوشحالم و به او افتخار میکنم

 اما بابا لنگ دراز من :

بابایی است از جنس بلور

دلی دارد به وسعت دریا

مهربان است و هنرمند

شاعری تواناست ... چشمهای زیبایی دارد به رنگ آسمان

نجیب است و پاک

از میان میوه ها عاشق سیب است

اهل ایران است

و به سرزمین آبا و اجدادی اش عشق میورزد

عاشق است و عاشق است و عاشق

عاشق آرامش است

آغوش گرمش را باز میکند و آرامش را تقدیم میکند

و اگر شما در پی بابای لنگ دراز من میگردید

من او را به هیچ نخواهم داد .

یادتان باشد .

8 -

و اما یک التماس دعا

میدونم و مطمئنم همه دوستای عزیزم که میآن اینجا

یه دل پاک دارن که هرچی از خداشون بخوان بهشون نه نمیگه

میخواستم از همتون خواهش کنم

سر سجاده مقدس نمازتون

یا با هر روشی که با خدای خودتون زمزمه میکنین

برای ایلیای کوچولوی ما دعا کینین

الان 24 ساعته که بیمارستانه و باید تا 48 ساعت دیگه هم بمونه .

هنوز معلوم نیست این چه ویروسیه که این فرشته خدا مدام تب میکنه

 و حال خوشی نداره  بیحال توی بیمارستان .. زیر سرم .

از همهتون میخوام با دلهای پاکتون برای ایلیای 1 ساله ما دعا کنین.

دوستتان دارم .

*** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی ***

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٦


 

تولدت مبارک دخترم

لحظه های بارانی

دختر گلم

همدم روزهای آفتابی و شبهای بارانی

تولدت مبارک

بمون همیشه کنارم و سنگ صبورم باش .....مثل همیشه

 

عجب دنیاییه این دهکده جهانی !! هر کسی بنا به هر ضرورتی وارد این  دهکده میشه و هر جا که دلش میخواد میره ....

 منم ظهر روز 14 بهمن ماه سال 1382 که اتفاقا هوا مثل امروز به شدت بارانی بود از سر دلتنگی یا تنهایی ... نمیدونم !!! شایدم هم از سر کنجکاوی یا اینکه دلم میخواست دستنوشته هامو همه بخونن اومدم اینجا و اینجوری بود که توی همان روز بارانی که صدای شرشرش محکم به آسمان خانه ما میخورد ..... دختر یکی یکدونه من بدنیا اومد .

و حالا 14 بهمن 1386 دختر یکی یکدونه من وارد دنیای 5 سالگی میشه و میخواد یکسال جدید دیگه از عمرش را تجربه کنه .....

توی این سالها با همین لحظه های بارانی مهربونم خیلی دوست خوبی پیدا کردم .... دوستهایی که هیچوقت ندیدمشان اما حکایت دلشون حکایت آرمان و همیشه خوب و موندنی موندن ..........

دوستهایی که با صدای قدمهاشون یه دنیا خوشحال میشوم ....وقتی هم که یادگاری هاشونو رو در و دیوار لحظه های بارانی ام میبینم  دلم میخواد با صدای بلند داد بزنم دوستتان دارم .

 

1 –

امشب هم مثل شب میلادت هیچ ستاره ای در آسمان نیست

چک... چک... چک

صدای قطره قطره های باران است که بر ناودانی خانه کوچکمان میکوبد

 

2 –

دوباره بهمن ماه به دیدنم آمد

من زائر 4 سال زیارتم

راهم از شما دور و دلم کنار همین لحظه های انتظار

 

3 –

چه بوی خوشی میدهد این لحظه های بارانی

این صدای قل قل چای

کاکتوسهای بی ریشه

حرفهای تنهایی

سئوالات بی جواب

 

4 –

دیدی ....

دیدی شمع و کیک و فال حافظ و بادکنک و روح مقدس با هم بودند ... همه جا زیبا بود ؟

انگار تو بودی کنار پیچک نرده های حیاط

و من تلاش برای باور کردن تا بگویم بفرما تو .

سرما نخوری ....

یه لیوان چای یا یه فنجون قهوه

کدومشو دوست داری برات دم کنم ؟

میآی کنار شومینه یا توی ایوان بشینیم و باران تماشا کنیم

دلم برای خاطره هامون تنگ شده

 

5 –

تولد تولد تولدت مبارک ..... تولدت مبارک

بیا شمعهاتو فوت کن تا صد سال زنده باشی

مبارک ... مبارک

تولدت مبارک ..... تولدت مبارک

 

6 –

دست همه درد نکنه ... ممنون که تشریف آوردین

باور کنین بی حضور شما جشنمون هیچ لطف و صفایی نداشت

قدم رنجه کردین

آخه این همه کادو ؟؟؟ دستتون درد نکنه

خجالتم دادین

دخترم تو هم تشکر کن عزیزم .....

لحظه های بارانی هم تشکر میکنه

 

7 –

و اما تو بابای لنگ دراز

گاهگاهی یا هر روز به لحظه های بارانی من سر میزنی

شاعری و هنرمند

هنرت را به رخمان میکشی و شعر میگویی

لطفت همیشه شامل حالمان شده

اینبار هم شرمنده کردی

که بمناسبت تولد لحظه های بارانی شعر گفتی

ازت ممنونم

 

8 –

چرا پشت دری ؟؟؟

 پنجره را باز کن .... بگذار چهره ات را ببینم

غریبه ای یا آشنا ؟

شاید بشناسمت ..... شایدم نه .... نمیدانم !!!

بابای خوبم از پشت سایه لنگ درازت بیا بیرون

رازدارم .......به هیچکس نمیگویم ...

حتی به شهرزاد باکره قصه ها

من همانم که مخاطبم میخوانی

همانی که برایم شعر میگویی

همانی که ساحل نشین است با گیسهای پریشان

همانی که ....................

 

9 –

از تو شکایت ندارم

دروغ نمیگویم

شعرهایت برایم عزیزند

همین ما را بس

با پاکی نامم قسم دروغ نمیگویم

* میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی *

 

******************

 

شعر زیر هدیه ای از بابالنگ دراز عزیز به لحظه های بارانی 5 ساله

 

ای کودک پنج ساله من

شیرین سخن دردانه من

***

ای نم نم لحظه های باران

سیمین رخ خوش ترانه من

***

آن روز خجسته یاد بادا

کان زاده شدی ز سینه من

***

من مادر تو عزیز فرزند

شبها سر تو به شانه من

***

با خنده تو ، خنده کردم

لرزید ز بغضت چانه من

***

شب تا به سحر" فروز" ماندم

کاسوده  بخوابد  غنچه من

***

چند بستر او به اشک شستم

وای!... تب مکند جوانه من

***

بی تاب سر گذر نشستم

ره گم نکند  یگانه  من

***

ای همدم من کنار ساحل

ای لحظه پربهانه من

***

ای یاد خوش خیال باران

در  خشکی و قحط ؛ بهاره من

***

لبها ز عطش تفیده و سرخ

یا رب نشکن پیاله من

***

ای کشتی آرزوی شیرین

غرقت نکند؛ کرانه من

***

ای مادر" لحظه های باران"

فرخنده"  فروز "  خانه من

***

سالگرد تولد عزیزت

شد باعث شادمانه من

***

این جشن و سرور بهانه بود

تا باز بسوزد  سینه من

 

 

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


سه‌شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٦


 

i love u

1–

 – ۱

سلام عزیز دل

برای تو مینویسم که میدانم میآیی و میخوانی

اما یواش و بی صدا میروی

مبادا رد پای قدمهایت خبر از اینجا بودنت را بدهد

غافل از اینکه رایحه دگرگون کننده بودنت

تمام فضای مجازی ام را پر کرده و تو اصلا حواست نبود .

دیدی من چه باهوشم .

این چشم دل است عزیز دل نه چشم صورت .

 

2 –

منم خوبم عزیز

" ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند "

: نامه ها – سید علی صالحی

 

3 –

بارش برف از حرکت ماند

امروز خورشید خانم چشمهاشو به آسمون ما باز کرد

بعد از مدتها عشوه گری و ناز و ادا امروز صبح آمد و به همه سلام گفت .

از آمدنت خیلی خوشحالم .. چه خوب کردی که برگشتی

دلم برات تنگ شده بود

وای از این دوباره برگشتنت

که هم دلمو گرم کرد و هم وجودمو

خورشید خانوم خوش اومدی

 

4 – تمایلاتم را به خوندن زبان انگلیسی

البته با اون همه شدت و علاقه  از دست دادم

حوصله ندارم ... شاید فکر میکنم ...؟؟؟؟ !!! نمیدونم

راستی عزیز دل تو میدونی چرا ؟

 

5 –

دلم برای خواهرم فروغ تنگ شده

بیشتر از 2 ماه ندیدمش .....

12 بهمن ماه هم تولدشه .... باید براش کادو بخرم

بیا کمکم کن عزیز دل ... یه همفکری کوچولو

به نظر تو کادو چی بگیرم که یه آسمون خوشحالش کنه ؟؟؟؟؟

6 –

 آخ آخ عزیز دل

توی این چند وقته چند بار رفتی جلوی آینه ؟

خودت رو دیدی؟

این چه اخم سنگینیه .... و چه قیافه آویزونی L

میدونی اصلا بهت نمیآد

تو رو جون شالیزار لبخند بزن

میدونی که من عاشق خنده هاتم  .

 

7 –

 راستی عزیزدل  پریشب بازم کاکا پختم

یادت هست که ....بله دقیقا

یک نوع شیرینی گیلانی که .............

مواد لازم

آرد برنج ...... شیر ...................

اگه بدونی چقدر یادت کردم

جات خالی بود ... اگر چه هیچ وقت نیستی تا بخوری

اما به جون شمعدانیهای باغچه کلی یادت کردم .

 

8 –

 عزیز دل یادم رفت بگم ....

تمام کلکسیون کاکتوسهای من زیر برف این مدت سوخت

باورت میشه ؟؟؟؟؟

همه اون 28 نوع کاکتوسی که داشتم ....

دیدی این نعمت الهی چه جوری گلهامو سوزوند .

فکر میکنی توش حکمتیه ؟

 

9 –

اینروزها نیروانا شلوغ است

آخه حراج گذاشتن ... خوش بحال مردم ( 50 % تخفیف ژانویه )

اما حیف که توی این همه جنس

یکدونه boot  پیدا نمیشه من برای خودم بخرم

حیف ... واقعا حیف

 

10 –

یه خبر تازه :

تعدا کلماتی که ایلیا یادگرفته از مرز 50 هم رد شد

تازه گیها میگه آله که یعنی خاله

اون یک بار میگه آله و من روزی هزار بار براش میمیرم .

 

10 –

چند روز دیگه تولد لحظه های بارانی

کودکم 4 سالگی رو تموم میکنه و14 بهمن تولد 5 سالگی و براش جشن میگیرم

14 بهمن راس ساعت 5 بعد از ظهر بصرف میوه – شیرینی – شام .

این یه دعوتنامه رسمی عزیز دل به جشن ما می آیی ؟

لحظه های بارانی تولدت مبارک 

 

11 –

روبروم گلدانی پر از گل نرگس روی میز

منو یاد اون روزی میندازه که قرار بود فوجی از همین گلهارو زیر قداست پاهات بریزم .

بوی عطرش تمام اتاق را پر کرده .... با عطر نرگس برای تو مینویسم عزیز دل .

به لحظه های بارانی ام که میآیی پر سر و صدا بیا بگذار همه جهان شادمانی ورودت را جشن بگیرند

من اینگونه خوشحال ترم ... تو رو نمیدونم .

 

12 –

شنیدی مرگ پایان کبوتر نیست ؟

شنیدی تمامی پایانها سوگوارانه است ؟

شنیدی باد آمد و همه رویاها را با خود برد ؟

شنیدی دلدار من دف میزند ... می را مضاعف میزند ؟

شنیدی سیب میوه ممنوعه است ؟

شنیدی از دست غیبت تو شکایت نمیکنم ؟

شنیدی چقدر بهت عادت کردم ؟

شنیدی دوستت دارم سبد سبد ؟

شنیدی این خرمن سوزان که شدست  وجد  خلایق

زان خفته  ؛"فروزست"؛ ...........خلایق هر چه  لایق

 

13 – آخ میگن 13 عدد شومی

من که اعتقاد ندارم

اما سخن کوتاه میکنم فقط اینکه ماندنی ترین عزیز دل

اگر گاهی هر از گاهی

کنار شعر و خاتون و پروانه

بعد از نوشیدن یک چای داغ و فرو خوردن بغض عاشقانه

بعد مهمانی و مجلس و عیش شبانه

بعد از حیا کردن یک هم آغوشی من به یادت آمدم

برایم شمع روشن کن

میدانی که " نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی "

شاليزار
پيام هاي ديگران ()


صفحه اصلي
تماس با مديريت وبلاگ

::? ديـــــــــــــدار دوستان? :: 

:: ?دوستـــــان شاليزار?:: 

شاليزار کــــد لوگو را برداريد

:: ?دوستان من ?::

هـــــويـــت گمـــــشــــده
مينـــــــا جــــــــــون
ديونتم بخــــــــــدا
بـــــــــا نـــــــــــو
آهـــــــــورا مـــــزدا
قـــــاتـــي پـــــاتــــي
صـــداي مـــن
ريــــــــتــــــــا جون
سلـــول انفـــرادي
ويتـــــــــرين
درددلهاي بچه يتيم
ديــــار خلوت
آخرين مصلوب
تو را من چشم در راهم
هیچی جز تو نمیخوام
طعــــم گریــــــــســـتن
بر ساحل انتظار
حکــــایت دل
عــــــطــادر
نــســیم عــــــشــق
عــطـــربـــهـــار نــــارنج
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است
فرشته ای به نام شیطان
پردیـــــــــــس
کیوان خوب و گل
کلبه من و تو
معاونت آموزش و پرورش
شراره بلا
هیلدا بی همتاست
نگاه های عاشقانه
بــــــــاران
پرنده ای اگر باشم
خط ســـــــوم
بی نام و نشان
وبلاگ مهرداد
سرنوشت ما
آرش عزیز
زیر درخت آرزو
خاتون نامه
اول شخص مفرد
سارا جونم
آیدا پیکاسو
سیما جون
لیمو کوچولو





Powered by WebGozar



لحظه هاي باراني



DiSiN ©&tm® ahura  Designs | Email Adress: A H U R A