*** بابا لنگ دراز عزیز تولدت مبارک ***
آهای... آهای اهالی ساده و مهربون هممین نزدیکیها
آهای ... آهای دوستهای من و دوستهای بابا لنگ دراز
بازم جشن .... بازم تولد ... بازم شادی
تولد بابا لنگ دراز عزیزمه
شاید اگه دیشب برق نمیرفت .... و این پرشین بلاگ اذیت
نمیکرد .... پست جدیدی رو امروز اینجا میدیدین که به مناسبت
تولد بابا لنگ دراز عزیز بود .حالا با کمی تاخیر در همین پست
قبلی میخوام بگم :
بابای لنگ دراز، من چندین سال پیش دقیقا در چنین روزی به
دنیا اومد و همه خانواده با تولدش شاد شدن ، حالا سالها از اون
روز قشنگ میگذره و اون خوشحالی وصف نا پذیر در وجود همه
اونهایی که عاشقانه دوستش دارن هنوز و تا ابد وجود داره .
*** بابالنگ دراز شاعر مهربون
یه سبد حصیری بزرگ تقدیم تو میکنم که دور تا دور سبد با
روبان های حریررنگی تزئین کردم ...... و یه بغل گل تازه
نرگس .... 30 تا شمع روشن به یمن روز تولدت .....یه مشت
ستاره از آسمان شب یلدا..... یک قلب پاک و بی الایش ....
یک عطر خوشبو هر چی که خودت دوست داری ... یک نگاه که
همیشه منتظر دستخط مهربونته و یک دنیا سلامتی و عشق ...
همه رو توی اون سبد گذاشتم و با این هدیه کوچیک میخوام
بگم سالهای سال کنار اونهایی که دوستت دارن و دوستشون
داری بمون و سایه شون باش .
*** تولدت مبارک ***
همیشه به یادت جودی
**************************
پرستوی عاشق عزیز از تو به خاطر یادآوریت و تبریک زیبایی که گفتی و
تشریف فرماییتون به لحظه های بارانی تشکر میکنم و امیدوارم
حضورتون بارها و بارها اینجا تکرار بشه ( حتا به خاطر بابا لنگ دراز ) که
اگه صدای آهسته قدمهاتو کوچه های لحظه های بارانی بشنوم یک
دنیا خوشحال میشم.

مینوسم دوباره
از خودم و روزگارم
اما قبل از درد و دل یه تشکر حسابی از همه عزیزانی که با حضورشان
در جشن تولد 5 سالگی وبلاگم خوشحالم کردن و اومدن تا سال جدید
زندگی لحظه بارانی ام را خیلی قشنگتر با هم جشن بگیریم و قطعا
حضور شما باعث رونق این ضیافت بود .
یه توضیح کوچولو
دختر من همان وبلاگ لحظه های بارانی که 4 ساله با تولدش اومدم با
شما و دوستای خوبم حرف زدم و از توی همین صفحه سیاه با مداد
سفیدم نوشتم و با کسانی آشنا شدم که الان آنقدر برام عزیزند و
ارزشمند که فقط خدا میدونه .
دوستایی دارم که بارها و بارها می آن اینجا برام پیام میزارن ... منو به
مهمونی هاشون دعوت میکنن ....و من نمیدونم چه جوری ازشون
تشکر کنم .
فقط میتونم بگم
" گلهای شقایق همبستر همیشگی دل مهربونتون "
همیشه منتظر خط خطی یادگاریهاتون رو در و دیوار این لحظه های
بارانی هستم .
******
1 -
حال من خوب است
گهگاهی به رویاهای خوب با تو بودن میاندیشم
فوجی از پروانه رویاهایم را دور سرم می چرخانند.
چقدر رنگین و چقدر دلنشین .
2 -
ااا چه زود آمدی
هیس !!!!!!
دستهایت را تکان نده
دیدمت
ممکن است پروانه ها را بپرانی .
خوبی ؟
دیدی رویاهایم چه زود واقعی شدند !
کی آمدی ؟
خیلی منتظرت بودم ... چه سفر دور و درازی داشتی
خوب حالا بیا بالا
چای استکان داغ یا یک فنجان فهوه ؟؟؟
اه یادم رفت بگم
راستی سلام .
3 -
درگیری هایم زیاد شده
آنقدر زیاد که فرصت نمیکنم مدام به دیدنتان بیایم
افکار آرمانی به سرم زده
میخواهم تازه شوم
دوباره جوان شدم
باید برای تحققشان تلاش کنم
خیلی سخته
سالها از فراغتم از دانشگاه میگذرد
همه درسها عوض شدن عزیز دل
حالا میخوام همه این درسهای جدید را از نو بخونم
تو فکر میکنی می تونم ؟؟؟
4 -
چند روز پیش
دم دمهای ظهر یکروز سرد و بارانی
توی محل کارم نشسته بودم
که صدای دینگ دینگ دزدگیر ماشینم آمد .
برای رفتن به کوچه باید از طول حیاط بگذری
چون شرکت ما هیچ چشم اندازی به کوچه ندارد .
دم در که رسیدم
آخ عزیز دل چشمت روز بد نبیند
بیچاره ماشین من
مینی بوسی که از کوچه دور میزد رخش بیگناه مرا ندید
و با اون بی گناه برخورد بدی کرد
نصف در و گلگیر نقره ئی رخش من
شده بود نارنجی ... رنگ اون مینی بوس گنده
پلیس آمد ...
رضایت دادیم به شرط تعمییر چون مینی بوس بیمه نداشت
ای امان از این بیمه
حالا عزیز دل
به گمان تو مقصر کداممان بودیم ؟؟؟
من که ماشین را در کوچه پارک کردم
یا آقای مینی بوس که ماشین را در کوچه ندید ؟ ها ؟
5 -
همین چند روز پیش بنا بر تاریخ میلادی روز عشق بود با نام ولنتاین
میدونم آنقدر مشغولی که یادت رفت تبریک بگی
ازت خرده نمیگیرم
گرفتاریهایت زیاد است آنقدر زیاد است که من در ته صف جا مانده ام
آهای ..... سلام ...... من اینجام ...
کاش قدم بلندتر از دیوارهایی بود که دورتادور خودت کشیدی
ادعای عشق ادعای زیبائیست عزیز
چه ساده ادعای علاقه میکنی ... اما
روزی را که به این نام خوانده اند ... مرا به یاد نمیاوری
اشکالی ندارد
فقط خواستم بگم
نگران من نباش روز ولنتاین کادوهای زیادی گرفتم
از دوستانی که هرگز فراموشم نکردند
و اگر تو
به اصالتت می اندیشی
فردا بنا بر تاریخ و فرهنگ آریایی مان
29 بهمن ماه
" سپندارمزدگان " روز " عشق " است
یادت بماند
من باز هم به تو تبریک می گویم
اما تو باور نکن .
6 -
راستی تو " زیر درخت آرزو " سعیده عزیز
نام من و نام بابای لنگ درازم را در وبلاگت آوردی
خواستی تشکر کنی
ما که کاری نکرده بودیم
همان روز که آخرین پستت را خواندم و ناممان را دیدم
سه بار دور خودم چرخیدم
رفتم حیاط و گلی را چیدم و درون موههایم جا دادم
بعد رفتم جلوی آینه و احساس کردم زیباترین دختر روی زمین هستم ... که هستم
میدانی چرا ؟؟
چون دلت از آن اشعار شاد شده بود .
یک لبخند از نگاه تو زیباست .
همین ما را بس.
7 -
و شمایی که ازم خواستید بابای لنگ درازم را معرفی کنم
حالا دیگر بابا لنگ دراز شالیزار جایش را درون تمام وبلاگها باز کرده
همه با او آشنا شده اند
حتی بیشتر از من میشناسندش... من هم از این بابت خوشحالم و به او افتخار میکنم
اما بابا لنگ دراز من :
بابایی است از جنس بلور
دلی دارد به وسعت دریا
مهربان است و هنرمند
شاعری تواناست ... چشمهای زیبایی دارد به رنگ آسمان
نجیب است و پاک
از میان میوه ها عاشق سیب است
اهل ایران است
و به سرزمین آبا و اجدادی اش عشق میورزد
عاشق است و عاشق است و عاشق
عاشق آرامش است
آغوش گرمش را باز میکند و آرامش را تقدیم میکند
و اگر شما در پی بابای لنگ دراز من میگردید
من او را به هیچ نخواهم داد .
یادتان باشد .
8 -
و اما یک التماس دعا
میدونم و مطمئنم همه دوستای عزیزم که میآن اینجا
یه دل پاک دارن که هرچی از خداشون بخوان بهشون نه نمیگه
میخواستم از همتون خواهش کنم
سر سجاده مقدس نمازتون
یا با هر روشی که با خدای خودتون زمزمه میکنین
برای ایلیای کوچولوی ما دعا کینین
الان 24 ساعته که بیمارستانه و باید تا 48 ساعت دیگه هم بمونه .
هنوز معلوم نیست این چه ویروسیه که این فرشته خدا مدام تب میکنه
و حال خوشی نداره بیحال توی بیمارستان .. زیر سرم .
از همهتون میخوام با دلهای پاکتون برای ایلیای 1 ساله ما دعا کنین.
دوستتان دارم .
*** میدانی که نامم فروز است و تعبیرش نور و روشنایی ***